انتظار ...

 
اشعار و جملات زیبا در رابطه با امام زمان (عج)
نویسنده : Arses 85 - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤
 

در کوی تـو مـعـروفـم و از کوی تــو مـحـروم

گـرگ دهن آلـوده یـوسـف نـدریـده

بس در طلبت کـوشش بـی فایـده کـردیم

چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

مابقی در ادامه مطلب ...

 


**********

بوی عطر یار دارد جمعه ها

وعده دیـدار دارد جـمعه ها

جـمعـه ها دل یاد دلـبر می کند

نغمه یابن الحسن سر می کند

 

**********

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد

راز شــب تــار بـرمــلا خـواهد شد

در راه عزیـزی ست کـه با آمـدنش

هر قطب نما قبله نما خواهد شد!

 

**********

مـا معتقــدیم عـشــق سـر خـواهــد زد
بــر پشـت سـتم کسـی تبر خـواهـد زد

سـو گنــد بـه هــر چــهـارده آیــــه نـــور
سو گنــد بـه زخمـهای سـرشــار غــرور

آخـــر شــب ســرد مــا سحــر مـیگـردد
مـــهـدی بـه میــان شیــعه بــر میـگردد

 

**********

بر چـهره پر ز نــور مهدی صلوات

بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امــر فـرج شـود مهـیا بفرست

بـهر فـرج و ظـهور مهدیصلوات

 

**********

کاش می شد اشک را تهدید کرد

مــدت لــبـخـند را تـــمـــدیــد کـرد

کاش مـی شد در میان لحظه ها 

لـــحظه ی دیــدار را نــزدیــک کرد

 

**********

سئوالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده ام وقـت ظـهورت ؟

اگر که آمـدی مـن رفـته بـودم

اسیر سال و ماه و هفته بودم 

دعایم کــن دوباره جـان بگیرم

بیــایـم در رکــاب تــو بــمـیـرم

 

**********

این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود

مجـنون به غیر خانه ی لـیلا نمی شود

بـالای تـخت یـوسف کـنعان نـوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

**********

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد

غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

 

**********

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فـالی و فـریـادرسـی مـی آیـد

 

**********

عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غـربت سـرد خویش تنها ماندیم
او مـنتظرست تـا کــه مـا بـرگـردیم
مایـیـم کـه در غیبت کـبری مـاندیم

 

**********

از هـجـر تــو درد و داغ دلـگیرم کـرد

انـدوه و غـم زمـان زمـین گیرم کـرد

گفتند که جمعه می رسی از کعبه

این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد

 

**********

روا بود که گریبان ز حـجر تو پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

 

**********

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد
دلـبر ما دل مـا بـرد و ز مـا رخ نـنمود

 

**********

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بـغـضهـا کـه در گـلو رسـوب شـد نیـامـدی

خلـیل آتشین سـخن ؛ تبر بـه دوش بت شکن

خــدای مـا دوباره سـنگ و چـوب شـد نیامـدی

بـرای مـــا کـه خــســته ایــم نه ؛ ولــی

برای عــده ای چـه خــوب شـد نیامــدی

تـمـام طـول هفته را به انتظار جـمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نیامدی

 

 

 

**********

ویـرانه نه آن است که جـمشید بنا کـرد

ویرانه نه آن است که سهراب فرو ریخت

ویرانه دل ماست کـه هر جـمعه به یادت

صـد بار بنا گشـت و دگـر بار فـرو ریـخت

 

**********

ماه مـن پـرده از آن چـهره زیبا بردار

تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد

 

**********

روزگـاریست در این کوچه گرفتار توام

با خـبر باش کـه در حسرت دیدار توام

گـفته بودی کـه طبیب دل هر بیماری

پس طبیب دل من باش که بیمار توام

 

**********

چهره گـل باغ و صحرا را گـلستان می کند

دیــدن مــهدی هـزاران درد درمـان می کند

مـدعـی گـوید کـه با یک گل نمـی آید بــهار

من گلی دارم که عالم را گلستان می کند

 

**********

گــر طبیبانه بیایی بر سر بالـینم

به دو عالم ندهم لذت بیماری را

 

**********

دورم زتـو ای خســته خـوبان چـه نویسم

مـن مــرغ اسـیرم به عــزیزم چـه نویسم

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

با ایـن دل گــریان بـه عــزیزم چـه نویسم

 

**********

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

حیف بـاشد که تو باشی و مرا غم ببرد

**********


 
comment نظرات ()